ارسطو خوشحساب

نویسنده داستانهای جنایی و تخیلی

آرشیو رمان ها

روانپریش خوب

خلقت! به قلم ارسطو خوشحساب

خداوند آدم را از گل آفرید، به او روح بخشید و چون تنهایی اش بدید برایش جفتی خلق نمود تا مثال دیگر مخلوقاتش هم نوعی داشته باشد، بر او بسی نعمت روا داشت ولی از درخت سیب منعش نمود، مدتها گذشت،  لذت ها تکراری شدند حوا دلش یک چیز جدید میخواست، به تنه درخت سیب تکیه داده بود، شیطان آمد و زبان ریخت و اغواگری کرد، حوا سست نشد، اما خودش میخواست امتحان کن

خواندن این داستان

پرده آخر

چند ماه بود کار و کاسبی بدجور کساد بود و هر چقدر هم که تلاش میکردیم و این در و اون در میزدیم پولی از جایی در نمیومد. شرکتی که توش کار میکردم تقریبا رو به ورشکستگی بود. اما این قضیه به هیچ وجه روی روحیه آروم و صبور من تاثیر نگذاشته بود. گاها با دوستانم دور هم جمع میشدیم و خوش و بش میکردیم و طبق معمول براشون داستان های من در آوردی خودم رو تعریف میکرد

خواندن این داستان

ناهید - بخش دوم

به زودی ...

خواندن این داستان

ناهید - بخش اول

به زودی ...

خواندن این داستان

یک زندگی کوتاه

به زودی ...

خواندن این داستان

خیالی که با رویایش پیچیده

خیالی که با رویایش پیچیده
دارم دیوانه میشم. دارم به چیزهایی فکر میکنم که شدنی نیست. افکاری توی ذهنم میچرخن که نمیشه بهشون جامه عمل پوشوند. الان اصلا وقت عاشق شدن نبود. اون هم عشق به کسی که به هیچ عنوان امکانپذیر نیست. به یاد چشمهاش که میافتم تنشی عجیب کل وجودم رو فرا میگیره. نکاهش من رو به دنیایی میبره که خیلی وقته ازش بیرون اومدم. در مرکز تمام

خواندن این داستان

یک اعتراف خونین

به زودی ...

خواندن این داستان

تشابهی به زیبایی عشق

تشابهی به زیبایی عشق
خونه من اطرافه شهره. هر روز بعد از کار تقریبا یک ساعت با اتوبوس توی یک جاده خلوت تا محله ای که زندگی میکنم راه هست. البته قبلا توی محله شلوغی زندگی میکردم اما دقیقا هشت ماه و هفت روز پیش در یک حادثه ناگوار سر همسرم خورد به لبه میز نهار خوری و از دنیا رفت. از اون روز به بعد دیگه نتونستم توی اون خونه زندگی کنم.
من عاشق همسر

خواندن این داستان

کسی اینجا هست؟

چندین ساله که دست به قلمم. نوشتن رو دوست دارم و چیزهایی برای خودم مینویسم. چند رمان نیمه تموم دارم که ذهنم درگیر به اتمام رسوندنشونه. زندگیمو دوست دارم ، همسرم زن مهربان و زیباییه که وابستگی خاص و خوبی بهم داره ، دختر کوچکم هم خیلی شیطون و دوست داشتنیه. داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به هفته پیش.
اونشب که برای تولد 42 سا

خواندن این داستان