ارسطو خوشحساب

نویسنده داستانهای جنایی و تخیلی

آرشیو رمان ها

روانپریش خوب

خلقت! به قلم ارسطو خوشحساب

خداوند آدم را از گل آفرید، به او روح بخشید و چون تنهایی اش بدید برایش جفتی خلق نمود تا مثال دیگر مخلوقاتش هم نوعی داشته باشد، بر او بسی نعمت روا داشت ولی از درخت سیب منعش نمود، مدتها گذشت،  لذت ها تکراری شدند حوا دلش یک چیز جدید میخواست، به تنه درخت سیب تکیه داده بود، شیطان آمد و زبان ریخت و اغواگری کرد، حوا سست نشد، اما خودش میخواست امتحان کند، سیبی چید و گازی زد، شیرین بود، طعم جدیدی تجربه کرده بود، میوه را نزد آدم برد، آدم حوا را دوست داشت، گاز زد، از همانجایی که حوا گاز زده بود، آدم طعم سیب را نفهمید چون خداوند به آنی غضب کرد و از ملک خویش به زمین راند و ندا آمد زین پس در بند طعام و هضم و دفع خواهید بود ولیکن از تو نومید نشدم، اورت بپوشانید و بزایید تا مخلوق من به آزمایش رسد که اگر نیک بود به ملک من باز گردد و اگر شر به دوزخی بیش بدتر از زمین رانده میشود و زمان را بر او افسار زد تا شروع و پایانش مشخص گردد.
جفت مخلوق در زمین ساکن شدند، به عقل سرپناه ساخته و به علم و آزمون دانه بکاشتند و قوت فراهم نمودند و به غریزه به هم آمیختند. به همراه دو پسر، دو دختر نیز چشم به دنیا گشودند، قابیل و خواهرش لیوزا، هابیل و خواهرش اقلیما. رشد کردند و آموختند تا به بلوغ رسیدند، قابیل بزرگتر و قویتر بود و کشاورز، و هابیل آرام تر و ریزنقش بود و دامپروری میکرد. سالهای پر نعمت به اتمام رسید و چند سال خشکسالی فراگرفت.
شبی ندایی بر آدم شنود کرد که ای آدم زمان یگانگی ات بر زمین به اتمام رسید و فرزند آدم همچون خویشتن بپندار که زین پس نه فرزندان تو بلکه فرزندان من اند. پس قربانی کنید برای من که از میان آنها یکی مقبول درگاه من قرار میگیرد به آتش خود میسوزانم و جانشین آدم شود و خشکسالی به اتمام رسد.
هابیل دو رمه داشت که در آن خشکسالی زنده مانده بودند، پروار ترینشان را انتخاب کرد تا برای آفریدگارش قربانی کند. قابیل اما گله مند از خشکسالی بود و در فکر رفت که اگر محصول قلیلش را بر باد رود، از گرسنگی خواهند مرد. پس بخش اندکی از خاشاک گیاه را برداشته و راهی کوه شدند. قربانی ها را بر روی تخته سنگهایی گذاشتند و ساعت‌ها منتظر شدند. قابیل فرتوت و خوابالوده شد و هابیل مشتاق نتیجه آزمون، مجادله میکردند که بمانند یا بروند که رعدی از آسمان شنیده شد و برقی که نشان از آن داشت که قربانی هابیل مورد پذیرش درگاه حق قرار گرفت و باران چون سیلاب از آسمان بارید.
ماه ها گذشت و محصول بسیار رشد کرد. قابیل به تنهایی توان درو نداشت. برادرش به او دست یاری داده بود. در مزرعه مشغول کار بودند که بر بالای تپه موجودی بلند قامت دیدند.
انسان، یک انسان مونث، نسلی از بشر که پیش از آدم بر زمین میزیست، نسلی که هنگام ورود آدم به زمین رو به انقراض بود، نسل ششم از موجودات دارای عقل. هابیل مبهوت مانده بود اما قابیل فکری به سرش رسید، مدتها انتظار کشیده بود تا بتواند برتری اش را نسبت به هابیل اثبات کند، قدم نهاد تا به سمت انسان رود ، هابیل ممانعت کرده و اسرار بر اخبار پدر که آدم بیاید و بگوید چه کنیم و بر راهش سینه سپر کرد. به هم سرشاخ شدند و هابیل به دست برادر جان باخت.
میگویند هابیل ترسید ، اشک ریخت و ساعتی بر جسد برادر خفت تا کلاغی بیامد و خاک بکند و آموخت تا مرده را دفن کند و سپس به مسیری که انسان در آن دیده بود گریخت و باز میگویند که از هراس بی درنگ گریخت و به سمتی رفت که انسان در آن دیده بود.
سی روز و چند پیاده راه برفت و یا چهل روز و چند به سمت غرب تا به مردمانی رسید که چون خودش بودند، درشت اندام تر و کم هوش تر که به دیدنش به وجد آمده و او را احاطه کردند.
در کتب گفته اند که از نسل آدم 7000 سال میگذرد و این نیز هست که خداوند فرمود چه پنداری ای آدم که تو اولین هستی که اگر اینچنین بود آخرین نمیشدی. آدم چو پای بر خاک گذاشت نسل پیشین اش آنچنان به بی راهه رفته بود که خدایش نومید گشته و از جنس ذکور عقیم گردانیده و رو به انقراض بود. قابیل به میان آنها رفته و نطفه پراکند.
خداوند فرزندان بسیار به آدم داد. گویند چهل پسر و چهار دختر ، که شیث آخرین آنها بود، فرزند خلف و درستکاری بود و باعث خوشحالی پدر. چند سال چرخید، قابیل دچار امراض لاعلاجی گشت و جان بداد. فرزندانش به رویای سخنان پدر پای در راه کشیده و به سمت غرب رفتند. به فرزندان آدم رسیدند و در هم آمیختند و تجمع آنها رو افزایش رفت.
بگذشت ، آنچنان تا به نوح رسید که در جد به شیث میرسید. نسل آدم چنان در حرج و مرج فرورفته بود که 2000 سال هدایت نشد تا خداوند تصمیم به غربال گرفت. نوح و فرزندانش به جز کنعان به همراه همسرانشان سوار بر کشتی شدند و نر و ماده حیوانات را بار کردند و از طوفان الهی نجات یافتند. گویند نوح 500 سال پس از بیرون شدن از کشتی زیست و به هدایت فرزندان و نوادگان خود مشغول بود.
پس از آن نسل آدم از ذکور به شیث در آمیخته با نسل قابیل که با انسان آمیخته بود رو به فزونی گذاشت.
گفته بسیار است بسی ضد و نقیض اما هر آن هست خداوند آفریدگار است و اینگونه شود که به آزمون رسیم و به عقل بفهمیم و به فطرت بیابیم و به عشق زنده بمانیم که ملکوتی اگر هست بازگردیم به درگهش تا کمال نه به خالق بلکه به خویشتن به اثبات رسد.
•    قرآن ، چهار انجیل ، بهارالانوار (جلد8) ، تاریخ طبری تاریخ الامم و الملوک (جلد1) ، بخش های مرتبط کتاب مقدس، منشور جاوید (جلد1)، الخصال

ارسطو خوشحساب

بازگشت به صفحه اصلی